تبليغاتX
دل نوشته ها

 

 

 

به تمام یاران ِ رفته و یاران ِ رفته !!!!

 

 

ما درهای خانه را باز گذاشتیم

تا هوای سرد تو را به خانه نکشد...

توی کوچه هوا تو را برداشته بود و

به دیوار می کوبید...

ما سردمان بود و در راه

چکمه ی سواران به شکم اسبان کوبید و

خون از پهلومان روی آسفالت ریخت...

زنهای کوچه بوی نان را ریخته بودتد توی مشام خیابان

دیدیم نشسته ای برایت آب و مشام آورده ایم...

تابستان هم رسید و تو هنوز دور سفره ی ما نیامدی...

ما در لیوانت شراب ریختیم و سالها گذشت...

گفتیم به دنبال اسبان می دویم

لگد شده نقشمان زدی و

ما در لیوانت شراب ریختیم و

سالها گذشت و

ما و باران را به خاطر نیاوردی

حتی قابی،کنج دیواری

ما و تو را کنار هم نداشت....

غمگین نباش،

درهای خانه باز مانده و ما هنوز منتظریم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 3:37 PM توسط سارا حمزه |


 

رمان  " حسد بر زندگی عین القضاهنوشته ی مسعود کیمیایی به چاپ رسید!

 

 

......................................................................................................................................

 

روی همه چیز که راه می رفت،

نیزاری بلند از پیشانی ام سر رفت!

از من فرو پاشیده لای موهای چرب و گوشتی مچاله،

روی چانه زدن ندارم...

چه گهواره ای،

زیر پلک های پوسیده،خاک ای که گل می شود اکنون...

ترک خورده پوستش را کشیده ام با دو دست

زیر دست بند باز که هنوز باکره است و

صدای کفش می دهد...

ماهی لبهاش بی آب مانده شراب به خوردش می دهند

فوت که می کند رنگ دریا دودی ست پریده،

با سکته های موج...

حالا گیرم سیب از درخت افتاد و تو معمای جاذبه،

وقتی سیگارش را می گیراند،

لای ریشه های خودت گرم بگیر...

رودی از من جاریست که به حکم دریا حبس در شیشه ای الکل

مخمور می شوم...

آمده ام،

به روی خودم نمی آورد...

این قصاص عمومی از سنگ در نمی رود

تا سینه توی خاک

کرم و شبتاب ِ نوری که نمی آید...

دست خودت نیست،

پیاده به راه سقوط می روم

و تو را دیگر در باغچه های تربچه و ریحان راه نمی دهند...

+ نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 5:29 PM توسط سارا حمزه |